شهدای حسن آباد
پایگاه بسیج شهید رجایی

 

نام: محمدرضا

شهرت: اسدی

نام پدر: ابوالقاسم

تاریخ   تولد:1350
محل تولد:حسن آباد

تاریخ شهادت:11/11/65

محل دفن: گلزار  شهدای حسن آباد

محل شهادت:شلمچه عملیات کربلای5

شهید محمدرضا اسدی

(شناسنامه)

نام: محمدرضا: *** شهرت: اسدی *** نام­ پدر: ابوالقاسم *** تاریخ تولد: 1350

*** محل تولد: حسن­آباد دیزیچه *** تاریخ شهادت:11/11/1365*** محل شهادت: شلمچه

 *** نام عملیات:‌ كربلای 5 *** محل دفن: گلزار شهدای حسن‌آباد دیزیچه ***

 

و  در  خیال  آبی‌اش،  نشانی  از هوس  نبود                 و   در  كویر  روح خود، اسیر خار و خس نبود

و آرزوی  رستن از خیال آب  و  دانه  داشت                و شهر  در  نوشته‌های  او  به  جز قفس  نبود

اگرچه  روح خاكی و نگاه  ساده داشت،  ولی                 برای   وصف   او   هزار  شعر ناب،  بس  نبود

بهزاد بیگدلی

 

شهید محمدرضا اسدی، پانزده ساله بود كه پا در عرصه نبرد با دشمن

 گذاشت. او در حسن‌آباد قلعه‌بزی یكی از محله‌های دیزیچه دیده به جهان

 گشود. پدرش روزگار را با كارگری می‌گذراند و مادر با قالی‌بافی یار و

مددكار شوهر بود؛ برای همین هم ایام كودكی این شهید با كار وتلاش شروع شد.

شهید با آن روح بلندی كه داشت، دل را در گرو دفاع از میهن گذاشت و از

 آنجا كه به رضایت پدر و مادر نیاز داشت، با گرفتن  رضایت از والدین،

به جبهه اعزام شد. ماجرای گرفتن رضایت از والدینش نیز به همین

سادگی نبود. محمدرضا با شروع دفاع مقدس همیشه آرزو می‌كرد به جبهه

 برود و در كنار رزمندگان اسلام به دفاع از میهن اسلامی بپردازد؛ اما او

بیشتر از نُه سال نداشت و همین مانع بزرگی برای او بود كه او را به

جبهه اعزام كنند. سرانجام پنج سال از شروع جنگ سپری می‌شود و او به

 چهارده‌سالگی می­رسد. هنوز هم یک سال کم داشته، اما دیگر تحملش

تمام می‌شود و به پایگاه بسیج می‌رود تا او را به جبهه اعزام كنند. هنگامی

 كه شناسنامه‌اش را به مسئولان پایگاه نشان می‌دهد، مسئول اعزام

به علت پایین بودن سن از اعزام او خودداری می‌كند؛ اما محمدرضا

دست‌بردار نیست و قصد دارد به هر طریقی که شده به جبهه برود.

او یك روز شناسنامه‌ خواهرش را كه از خودش بزرگ‌تر بوده، برمی‌دارد

 و نام خواهرش را از صفحه اول شناسنامه پاك می‌کند و نام خود را

به جای او می‌نویسد. این بار نیز مسئول اعزام ماجرا را می‌فهمد و به

والدین او اطلاع می‌دهد. وقتی والدین محمدرضا علاقه بیش از حد

 او را برای حضور در جبهه می‌بینند، سرانجام رضایتنامه را امضا

می‌كنند محمدرضا با گرفتن رضایتنامه سر از پا نمی‌شناسد. او با همان

 سن كم پا به عرصه‌های نبرد می‌گذارد. او ابتدا به پادگان انبیا در شوشتر

 و از آنجا هم برای شرکت در عملیات كربلای 4 به منطقه عملیاتی می­رود.

 در خاطرات او از زبان دوستانش آمده است:« در شب حمله آنچنان

حالی پیدا كرده بود كه ما شهادتش را حتمی می‌دانستیم؛ ولی در آن عملیات

 قسمت نشد شهید شود. سرنوشت او در کربلای 5 رقم خورده بود. در

عملیات كربلای پنج در منطقه شلمچه او با تیربار جنگ جانانه‌ای علیه دشمن

آغاز كرد و با رشادت جنگید تا آنكه ناگهان با تركش خمپاره دشمن از

پای درآمد و با صدای "یا حسین" روح لطیف و ملكوتی او به آسمان پرواز كرد».

 

وصیت‌نامه شهید محمدرضا اسدی

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ

یُرْزَقُونَ» (آل‌عمران:169): (ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در

راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگار

شان روزی داده می‌شوند.

به‌نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان. با سلام و درود به روان پاك

تابناك پیامبر اسلام حضرت محمدبن‌عبدالله (ص) و دیگر پیامبران،

 سلام و درود بر تمامی امامان معصوم و سلام و درود

به پیشگاه یگانه منجی عالم بشریت حضرت حجة‌بن‌الحسن‌العسكری(عج)

 و نایب بر حقش امام خمینی (ره)، و با سلام و درود به كلیه صالحین

 راه خدا و با درود فراوان به روان تابناك شهدای اسلام از صدر اسلام

تا شهدای جنگ تحمیلی. با آرزوی پیروزی نهایی اسلام بر كفر جهانی

و آرزوی شفای عاجل برای معلولین و مجروحین. با آرزوی آزادی اسرا و

 پیدا‌شدن مفقودین انشاء­الله.

خدمت پدر و مادر عزیز و از جان بهترم، سلام گرم و صمیمانه عرض

می‌نمایم. پس از عرض سلام از شما عاجزانه تقاضا دارم مرا ببخشید

 و حلالم كنید. چون من در این دوران عمرم نتوانستم گوشه‌ای از

زحمات شما را جبران كنم؛ ولی امیدوارم كه از دست من رضایت

كامل داشته باشید؛ چون من با رضایت شما به جبهه حق علیه باطل

 آمدم. پدر و مادر عزیزم! از شما می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه شهیدان

 باشید و امام را یاری كنید. هرچه می‌توانید به اسلام و انقلاب خدمت

 نمایید و صابر باشید كه خداوند با صبركنندگان است. آری خدمت

برادران كوچكم سلام می‌رسانم و از آنها می‌خواهم كه احترام پدر و مادر

را داشته باشید و به سخنان آنها گوش كنید. امیدوارم كه در آینده

ادامه‌دهنده راه شهیدان باشید. خدمت خواهران عزیزم سلام می‌رسانم

 و از آنها می‌خواهم ادامه دهنده راه حضرت زهرا (س) و حضرت

زینب (س) باشید و آنها را سرمشق خود قرار دهید و با اسلحه حجاب

 اسلامی خود پیام‌رسان خون شهیدان باشید. خدمت كلیه اقوام و

خویشان و دوستان و آشنایان خود سلام می‌رسانم و از آنها می‌خواهم

مرا حلال كنند. از قول من از همه حلالیت بطلبید و بگویند اگركسی

به من حقی دارد یا بگیرید و یا حلالم كند و از پدر عزیزم می‌خواهم

كه اگر كسی نسبت به من ادعای حقی كرد، به او بدهید و حلالیت بطلبید.

دیگر عرضی ندارم و همه شما را به خداوند بزرگ می‌سپارم. والسلام.

خدایا خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار‌! رزمندگان اسلام‌، نصرت عطا بفرما.

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic